Saturday, December 1, 2012

" آی آدمها " ... یکنفردر آب دارد می سپارد جان


حال این روز های "وکیل زندانی" مان ، نسرین ستوده ، را که میبینم این شعر از نیما به ذهنم می آید. از همان ابتدا به قدرت اعتراض و سکوت نکردنمان ایمان داشتم. امروز با دیدن برکناری رئیس پلیس فتا، بار دیگر به این باور رسیدم . به اعتقاد من نسرین اگر زن نبود، شاید حکومت زودتر از این ها با خواسته ی او کنار می آمد. اما روح ضد زن این حکومت گویی این را خفتی بزرگ برای خود میبیند که در برابر یک "زن" تسلیم شود. این شعر نیما را تقدیم میکنم به این "وکیل زندانی" به این "مادر عاشق"   
و به این "شیر زن" که میگفت : اگر نتوانم برای موکلانم کاری انجام دهم ترجیح میدهم با آنان اعدام شوم 

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! 

یکنفردر آب دارد می سپارد جان. 

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند 

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید. 

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، 

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید 

که گرفتستید دست ناتوانی را 

تا توانایی بهتر را پدید آرید، 

آن زمان که تنگ میبندید 

برکمرهاتان کمربند، 

در چه هنگامی بگویم من؟ 

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان! 

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! 

نان به سفره،جامه تان بر تن؛ 

یک نفر در آب می‌خواند شما را. 

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد 

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده 

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده 

آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون 

می‌کند زین آبها بیرون 

گاه سر، گه پا. 

آی آدمها! 

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید، 

می زند فریاد و امید کمک دارد 

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! 

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش 

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش 

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید: 

" آی آدمها "


و صدای باد هر دم دلگزاتر، 

در صدای باد بانگ او رهاتر 

از میان آبهای دور و نزدیک 

باز در گوش این نداها: 

" آی آدمها "